أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
8
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
هم اين سؤال كردم به جاى خود باشد * چو نوع باشند اينها و جنسشان يكسان ؟ ز حال نفس چو علم و بقا و جهل و فساد * چه چيز صورت دارى به دل بگو به زبان ؟ چگونه باشد مر نفس را ز نفس خبر ؟ * در آن زمان كه نباشد علاقت جسمان ز ذات خويشتن و بارى و ز موجودات * چه باشد اندر حفظ و چه چيز در نسيان ؟ شناسد آنكه چه بودست حال او زين پيش * و يا به جمله احوال خود بود نادان اگر به جمله ز كلّى بود معارف او * چه راحت و چه الم مرد را درين عرفان و گر ز جزوى گويى كه داند او چيزى * محال باشد چون كالبد بود ويران از آنكه جز وى مدرك به حسّ جسم شود * چگونه داند او را و حسّ در فقدان چو بر حقيقت حق نفس مشتبه گردد * از او بر آنچه وجود است چون شود پنهان به يك تصور موجود بىنهايت را * معا چگونه شناسد به معنى « 1 » كن و كان و گر بداند او را و ديگران را نى * نباشد اين سخن اندر صريح عقل بيان الى لوازم ملزوم چون شود معلوم ؟ * چو سقف و حايط و مخلوق و خالق ديّان شقاوت و الم و لذّت و سعادت و نفس * چه چيز هر يك در علم حكمت و اديان نفوس ساده كه نشناختند معقولات * چگونه لذّت يابند در خلوه و جنان وز اين نبايد نه لذّت و نه الم * چگونه باشد احوالشان در اين دو ميان
--> ( 1 ) . اصل : به مدتى .